تبليغاتX
عمرا اگه لنگه این وبلاگ رو پیدا کنی

عمرا اگه لنگه این وبلاگ رو پیدا کنی

زندگی شاد است غمگینش مکن

www.300.blogfa.com


آدرس یه وب سایت خ ف ن



 
www.300.blogfa.com


+ نوشته شده در  ساعت   توسط آخرشه 

آموزش بدست آوردن عشــق !

آموزش بدست آوردن عشــق !

پدر: دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بيل گيتس است
پسر: آهان اگر اينطور است ، قبول است

پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويد:
پدر: براي دخترت شوهري سراغ دارم
بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند  

پدر: اما اين مرد جوان قائم مقام مديرعامل بانک جهاني است
بيل گيتس: اوه، که اينطور! در اين صورت قبول است

بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود
پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم
مديرعامل: اما من به اندازه کافي معاون دارم!
پدر: اما اين مرد جوان داماد بيل گيتس است!
مديرعامل: اوه، اگر اينطور است، باشد

و معامله به اين ترتيب انجام مي شود ................


نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم مي توانيد
چيزهايي بدست آوريد. اما بايد روش مثبتي برگزينيد!

۴ مطلب جدید در ادامه مطلب - کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط آخرشه  | 

خدا نصيبتان نکند....

خدا نصيبتان نکند ...

 

1 – خدا نصيبتان نکند در لحظه اي که در حضور استاد و دانشجويان دختر و پسر ( کلاس مختلط ) مشغول خواندن مقاله خود هستيد و تمام نگاه ها فقط به شما دوخته شده است , ناگهان چنان عطسه اي بزنيد که تمام محتويات بيني تان به اطراف پرتاب شود .

 

2 – خدا نصيبتان نکند پس از رفع قضاي حاجت متوجه شويد که آب قطع است و هيچگونه وسايل کمکي هم در دسترس نمي باشد .

 

3 – خدا نصيبتان نکند که ماشين دوستتان را قرض بگيريد و زماني متوجه شويد که ترمزش درست کار نمي کند که با سرعت 120 کيلومتر در يک خيابان بن بست در حرکت هستيد .

 

4 – خدا نصيبتان نکند در حضور تمام همکلاسيهايتان , کسی که مورد علاقه تان مي باشد به در خواست عشقولانه شما جواب منفي بدهد .

 

5 – خدا نصيبتان نکند که پس از بازگشت از يک ميهماني خيلي با کلاس و بعد از کلي جنب و جوش و فعاليت ( حرکات موزون ) تازه متوجه شويد که موقع رفتن به ميهماني فراموش کرديد زيپ شلوارتان را ببنديد .

 

6 – خدا نصيبتان نکند که مجبور باشيد نوزادي را در بغل بگيريد که از هيچگونه ادوات پيشگيرانه نظير : پوشک , لاستيکي و ... برخوردار نمي باشد.

 

7 – خدا نصيبتان نکند که در لحظه اي که با اتومبيل پدرتان ( بدون اجازه ) در خيابان مشغول لايي و دستي کشيدن هستيد ناگهان با اتومبيل استادتان به شدت تصادف کنيد .

 

8 – خدا نصيبتان نکند که چرخ و فلک پارک درست در لحظه اي که شما در بالاترين نقطه آن قرار داريد خراب شود و از کار بيفتد .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آخرشه  | 

هیچ دختری زشت نیست

هیچ دختری زشت نیست

 

آدم اين عکسها رو که مي‌بينه به اين نتيجه مي‌رسه که هيچ دختری زشت نيست!
فقط بعضي از خانم‌ها که پول ندارند، ممکنه زيبا به نظر نرسند ... همين
پس به آقايوني که قصد ازدواج دارند توصيه مي‌کنم اينقدر دنبال زيبايي نباشند! گوشه چشمي به ثروت پدر طرف داشته باشند!!!

روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط آخرشه  | 

یه عالمه عکس تووووووپ

اگه میخواین همه این عکسهای قشنگ رو ببینید

روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط آخرشه  | 

چهار مطلب در یک مطلب

سلام  سلام  سلام  یه سلام سفارشی  

میخوام تلافی کنم !!!  میخوام جبران کنم !!!

میخوام بدونید که من قدرتون رو میدونم !!!

با خودم گفتم حالا که شما بامرامید و کلی نظر میدید و آبروی این وبلاگ رو با آمار بازدید بالاش نگه داشتید منم باید سنگ تموم بذارم !!!

این مطلب جدیدم رو تقدیم میکنم به همه شما دوستان با مرام

راستی این مطلب با بقیه مطالبم متفاوته !!!  میدونید چرا ؟؟  چون چهار تا مطلبه !!! 


پنج درس آموزنده

درس اول :
يك روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدير شركت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند… يهو يه چراغ جادو روی زمين پيدا می كنن و روی اون رو مالش ميدن و قول چراغ ظاهر ميشه… قول ميگه: من برای هر كدوم از شما يك آرزو برآورده می كنم …
منشی می پره جلو و ميگه : « اول من ، اول من !… من می خوام كه توی باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادبانی شيك باشم و هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم »… پوووف ! غيب ميشه ! منشی ناپديد ميشه …
بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: « حالا من ، حالا من! … من می خوام توی هاوايی كنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال كنم »… پوووف ! غيب ميشه ! مسوول فروش هم ناپديد ميشه… بعد غول به مدير ميگه : حالا نوبت توئه … مدير ميگه : « من می خوام كه اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شركت باشن» !
نتيجهء اخلاقی اين كه هميشه اجازه بده كه رئيست اول صحبت كنه !
 
درس دوم :
يه كلاغ روی يه درخت نشسته بود و تمام روز بيكار بود و هيچ كاری نمی كرد … يه خرگوش از كلاغ مي پرسه : منم می تونم مثل توتمام روز بيكار بشينم و هيچ كاری نكنم ؟ كلاغ جواب داد : البته كه می تونی ! … خرگوش روی زمين كنار درخت نشست و مشغول استراحت شد … يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد!
نتيجهء اخلاقی: برای اينكه بيكار بشينی و هيچ كاری نكنی ، بايد اون بالا بالاها نشسته باشی!
 
درس سوم :
يه روز يه كشيش به يه راهبه پيشنهاد می كنه كه با ماشين برسوندش به مقصدش … راهبه سوار ميشه و راه ميفتن … چنددقيقهء بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و كشيش زير چشمی يه نگاهی به پای راهبه ميندازه … راهبه ميگه : پدر روحانی ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار … كشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه …
چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و كشيش موقع عوض كردن دنده ، بازوش رو با پای راهبه تماس ميده … راهبه باز ميگه : پدر روحانی ! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار ! …
كشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه…
بعد از اينكه كشيش به كليسا بر می گرده سريع ميدوه و از توی كتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا می كنه و می بينه كه نوشته: « به پيش برو و عمل خود را پيگيری كن … كار خود را ادامه بده و بدان كه به جلال و شادمانی كه می خواهی می رسی » !

نتيجهء اخلاقی اينكه اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی خودت كاملا آگاه نباشی، فرصتهای بزرگی رو از دست ميدی !
 
درس چهارم :
بلافاصله بعد از اينكه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد … همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد … زنپيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز كنه … همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود … تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت : همين الان ۱۰۰۰ دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازی زمين ! … بعد از چند لحظه تفكر ، زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا می كنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پيتر ميده و ميره …
زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت … پيتر پرسيد: كی بود زنگ زد؟ زن جواب داد : رابرت همسايه مون بود … پيتر گفت : خوبه … چيزی در مورد ۱۰۰۰ دلاری كه به من بدهكار بود گفت؟!

نتيجهء اخلاقی: اگه شما اطلاعات حساس مشترك با كسی داريد كه به اعتبار و آبرو مربوط ميشه ، هميشه بايد در وضعيتی باشيد كه بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيری كنيد !

درس پنجم :

من خيلی خوشحال بودم … من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم … والدينم خيلی كمكم كردند … دوستانم خيلی تشويقم كردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود … فقط يه چيز من رو يه كم نگران می كرد و اون هم خواهر نامزدم بود … اون دختر باحال ، زيبا و جذابی بود كه گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می كرد و باعث می شد كه من احساس راحتی نداشته باشم …

يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست كه برم خونه شون برای انتخاب مدعوين عروسی … سوار ماشينم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رك و راست به من گفت: اگه همين الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو ………… ….! من شوكه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم …

اون گفت: من ميرم توی اتاق خواب و اگه تو مايل به اين كار هستی بيا پيشم … وقتی كه داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم… يهو با چهرهء نامزدم و چشمهای اشك آلود پدر نامزدم مواجه شدم !

پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدی … ما خيلی خوشحاليم كه چنين دامادی داريم … ما هيچكس بهتر از تو نمی تونستيم برای دخترمون پيدا كنيم … به خانواده ي ما خوش اومدی!

نتيجهء اخلاقی: هميشه كيف پولتون رو توی داشبورد ماشينتون بذاريد 
 
برای خوندن بقیه مطالب روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط آخرشه  | 

آخر خنده

آخر خنده

 

به رشتيه ميگن: تو 8 سال اسير بودي، چطور بچه 2 ساله داري؟

ميگه: من اسير بودم، خانومم كه اسير نبوده

 

عزيزم ! هر کسي غير من بهت گفت « دوستت دارم » باور نکن !

آخه رويا تو تنها کسي هستي که مي پرستم .

مريم من واقعا واست ميمرم .

ميدوني چيه زهرا ؟ اصلا زندگيم بدون تو فايده نداره !

خدا شاهده سيمين , شب ها از عشقت خواب ندارم .

مامانم ميگه فکر ناهيد ديوونه ات کرده !

هر چي بهش ميگم من غير از سپيده کسي رو نميخوام باورش نميشه !

تو بگو عاطفه جونم ! بايد چيکار کنم ؟؟!!

 

 يه روز اصفهانيه تو مسابقات رالي شرکت ميکنه وسط راه مسافر سوار ميکنه!!!

 

به اصفهانيه ميگن شيرين تر از عسل چي خوردي؟ ميگه ترشي مجاني!!!

 

 يه لره مياد تهران ، ميبينه همه آستين کوتاه پوشيدن . ميگه : اِ ، پس اينا دماغشونو با چي پاک ميکنن

  

 به يه لره ميگن خسته نباشي ميگه اگه باشم چه غلطي مي کني ؟؟!!!!!

 

يه روز يك دختر زشت از دوست پسرش مي پرسه شباهت من با خورشيد چيه ؟

پسره مي گه : هر دوتاتون نمي شه مستقيم بهتون نگاه كرد .

 

 يه روز يه موشه ميره خونه  اصفهانيه سوء تغذيه ميگيره!

   

يه روز مدير مهد كودك به يكي از بچه ها ميگه: تو مامان داري؟ ميگه نه! ميگه بابا داري؟ ميگه نه! مرده ميگه پس چي داري؟ ميگه جيش دارم؟

 

ترکه ميره ماه عسل وقتي برمي گرده زنش مي گه احمق چرا منو نبردي ؟

مي گه خواب بودي دلم نيومد بيدارت كنم .......!!!!!!

 

برای خواندن بقيه جوکها روی ادامه مطلب کليك كنيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط آخرشه  | 

www.300.blogfa.com

آدرس یه وب سایت خفن  www.300.blogfa.com

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آخرشه 

سرنوشت یک دختر ایرانی در اروپا

سرنوشت یک دختر ایرانی در اروپا

يکي يه شرکت خصوصي رو معرفي کرد که منشي ميخواست. آدرس گرفتم و فرداش رفتم. ايندفعه خيالم راحت بود که طرف آشناست و رعايت بعضي مسائل را ميکند !!! در زدم و خود آقاي رييس در را باز کرد. تا گفتم سلام و من از طرف فلاني براي کار آمده ام گفت شما از همين حالا با حداکثر حقوق استخدام هستيد!!!

گفتم ميشه لطفا بگين کار من اينجا چي هست؟ گفت هيچي!!!

شما فقط تو اين شرکت پشت ميز بنشينيد و جواب تلفن بدهيد. من خودم همه کارها رو ميکنم!!!
نيم ساعت هم نگذشته بود که دستور داد ناهار آوردند. بعد در شرکت را قفل کرد و گفت کار ديگه بسه، الان موقع استراحته!!! وقتي داشتيم غذا ميخورديم برايم شروع به تعريف کرد که با وجود وضعيت خوب مالي و زن و بچه، زندگي اش غم انگيز و خالي است و او نياز به دختر جواني دارد که براش درددل کند. بعد يکدفعه گريه کنان به من حمله کرد و گفت که اگر نذارم سرشو رو سينه من بذاره خودشو ميکشه... !! من هم جيغ زدم و فرار کردم........

برای خواندن این گفتگوی خواندنی و واقعی روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط آخرشه  |