تبليغاتX
عمرا اگه لنگه اين وبلاگ رو پيدا كنى

عمرا اگه لنگه اين وبلاگ رو پيدا كنى

آخرشه

زیباترین مجری جهان

خوشگلترین گوینده جهان

 این هم تصاویری از زیباترین مجری جهان میترا طاهری

 برای دیدن بقیه تصاویر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط آخرشه  | 

داستانهای زیبا

با سلام خدمت شما بازدید کنندگان دوست داشتنی
در مطلب قبلی واقعا سنگ تمام گذاشتید و منو شرمنده کردید

چاي خواستگاري

 مادرش ميگفت:دخترم ! حرف آخرم رو اول میزنم
 بگذار راحتت كنم  تمام زندگي آينده ات بستگي به همين چند دقيقه چاي آوردن دارد !
 پايت را كه از آشپزخانه گذاشتي بيرون اول خوب همه جا را نگاه كن بعد سرت را پايين بنداز و
 با صداي آرام بگو سلام!
 نميخواهم پشت سر دخترم حرف درست كنند كه چقدر خودخواه و بي تربيت بود.
 يك وقت هول نشوي!رنگت عوض ميشود با خودشان ميگويند: "دختره آدم نديده است"!
  سيني چاي را محكم بگير مثل دفعه قبل نشود كه دستت بلرزد و آقاي داماد را شرمنده كني.
 حواست جمع باشد اول بزرگتر.يك وقت نبينم كه سيني را يكراست بردي جلوي آقاي داماد
  فكر ميكنند كه حالا پسرشان چه آش دهان سوزي است.آرام و باحوصله راه برو دوبار كمتر تعارف نكن
 سرت را بلند نكن آرام حرف بزن حتي اگر جك هم تعريف كردند نخند
 و گرنه از فردا رويت عيب ميگذارند كه دختره بي حيا و پر رو بود.
 عزيزم!ميدانم كه سخت است ولي چند دقيقه بيشتر نيست.
  تحمل كن از قديم گفته اند:"در دروازه شهر را ميشود بست ولي در دهان مردم را نه..."
  لحظه موعود فرا رسيده بود دستورها را مو به مو اجرا ميكرد سيني چاي را دو دستي چسبيده بود
سعي كرد به هيچ چيزي فكر نكند  شانه هايش را پايين انداخت محكم و استوار قدم بر ميداشت.
  همه چيز روبراه بود چند قدم بيشتر راه نرفته بود چشمش به مادر داماد افتاد كه چادرش را
جلو كشيده بود و در گوش دخترش پچ پچ ميكرد  گوشهايش را تيز كرد
 صداي مادر را شنيد كه ميگفت ":
  ماشاالله هزار ماشاالله همچين چايي مياورد كه انگار نسل اندر نسل قهوه چي بوده اند ..."


فريب شيطان

 ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت.
  مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند.
  توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ...
  هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد.
  بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را.
  بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را.
  شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد.
  دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.
 انگار ذهنم را خواند.
  موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم
فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم.
  نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد.
  مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم.
  آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن.
  زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه.
  به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند.از شيطان بدم مي‌آمد.حرف‌هايش اما شيرين بود.
  گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت...
  ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌ عبادت افتاد كه بین چيز‌هاي ديگر بود.
  دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
 با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد.
  بگذار يك بار هم او فريب بخورد. به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم.
  توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت.
  فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود!
  فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دويدم.
  تمام راه لعنتش كردم.تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم.
  عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم.به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود.
  آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم.
  بلند شدم تا بي ‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را.
  و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم.
  به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود

در قسمت نظرات داستانها و خاطرات زیبای خودتان را بنویسید تا
 اونا رو به اسم خودتون در ادامه همین مطلب بذارم 
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط آخرشه  | 

خفن ترین جوکها و sms های روز

خفن ترین جوکها و sms های روز

      سازمان سنجش اعلام كرد هيچ قزويني حق نداره پشت كنكور بمونه !!

     ...

     ترکه سفره دلش رو واسه دوستش باز می کنه توش پر از نون بربری بوده !!

     ...

     فايده كوتاه بودن شلوار دخترا چيه؟

     باعث ميشه پسرا سر به زير بشن !!

     ...

     به یکی میگن سه تا جوک پشت سر هم بگو : میگه دانشگاه آزاد اسلامی

     ...

     ترکه کولر خونشون خراب ميشه به زنش ميگه که نگفتم جلوي اين کولر 5 نفري نشينيد!!

     ...

     ترکه ميخ ميره تو پاش هر کاري ميکنه در نمياد خمش ميکنه!!

     ...

    اگه يه پير مرد تپل تو رو دزديد و انداخت توي گوني نترس چون من امسال تو رو از بابا نوئل خواستم !!

     ...

     يه مورچه عاشق دختر همسايه ميشه اما بعد از مدتي ميفهمه که يه تيکه چاي خشک بوده !!

     ...

     تركه موبايل ثبت نام مي كنه .. تو دلش مي گه خدا كنه نوكيا باشه ...

     ...

     ميدوني فرق خون با تو چيه؟:خون ميره تو قلب بر ميگرده ولي تو ميري هميشه ميموني!!

     ...

     از يارو مي پرسن شغل شما چيه؟ ميگه تو بربري فروشي کار مي کنم ميگن کجاش ؟

      ميگه: قسمت کامپيوترش !!

     ...

     زندگي مال تو مرگ مال من شادي مال تو غم مال من راحتي مال تو گرفتاري مال من

      اصلا همه چي مال تو ولي تو مال من!!

     ...

     اگر ديدي جواني بر درختي تکيه کرده بزن تو سرش چون جوان بايد رو پاي خودش وايسه !!

     ...

    اصفهانيه موبايل مي خره صفرشو قفل مي كنه!!

     ...

     اگه فكر ميكني كه به درد هيچ كاري نميخوري
     اگه فكر ميكني كه بي مصرفي
     اگه خودتو بي عرضه ميبيني
     خوب كاملا درست فكر ميكني !!

     ...

     دنيا ديگه مثه تو نداره؛ نداره نميتونه بياره؛ ميدوني چرا؟ چون نسل دايناسورها منقرض شده !!

     ...

    اگه ديد يه روز به سيخ کشيدنت ناراحت نشو چون خيلي جيگري!!

     ...

     ميدوني فرق تو با کفش چيه؟ كفش لنگه داره ولي تو لنگه نداري !!

میخوام در این وبلاگو تخته کنم      میدونید چرا ؟

چون من این همه بازدید کننده دارم اما تعداد نظراتم کمه

من مطلب جدید نمی ذارم تا زمانی که تعداد نظراتم به ۱۰۰ برسه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آخرشه  | 

عشق بايد اينجوري باشه

عشق بايد اينجوري باشه

     زن و مرد جوان سوار بر موتورسیکلت با سرعت زیاد

     زن جوان:يواش تر برو من مي ترسم.

     مرد جوان:نه اينجوري خيلي بهتره.

     زن جوان:خواهش مي کنم من خيلي مي ترسم.

     مرد جوان:باشه اما اول بايد بگي دوستم داري.

     زن جوان:دوستت دارم.حالا ميشه يواش تر برونی؟

     مرد جوان:اول مرا محکم بگير.

     زن جوان:گرفتم ، حالا ميشه يواش تر بروني؟

     مرد جوان:به شرط اينکه کلاه کاسکت منو برداري و روي سر خودت بگذاري

     آخه نمي تونم راحت برونم اذيتم مي کنه

     و بعد .....

     روز بعد واقعه اي در روزنامه ثبت شده بود .برخورد موتورسيکلت با ساختمان حادثه آفريد.

     در اين سانحه که به دليل بريدن ترمز موتور رخ داد يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري درگذشت.

     مرد جوان از خالي شدن ترمز اگاهي يافته بود .

     پس بدون اينکه زن جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت

     وخواست تا آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.

     دمي مي آيد و بازدمي مي رود اما زندگي چيزي غير از اين است

      و ارزش آن در لحظاتي تجلي مي يابد که نفس آدمي را ببرد.

   

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آخرشه  |